ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

122

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

باشند ، هيچ‌يك از آن دو بر ديگرى برترى ندارد جز به لحاظ معنا ؛ زيرا هر امرى خارج از ذات كه عامل تفاوت شود ، لزوما مخالف با ذات نيست ؛ بدين ترتيب ، يك اقنوم بر ديگرى به خاطر معنايى كه در آن هست برترى دارد و همين امر موجب مىشود كه در آن دو ، امر سومى دخالت داشته باشد . 51 . گروهى از نو انديشان مسيحى به اين نظريه تمايل پيدا كرده‌اند كه جهان هستى گواهى مىدهد كه سازنده‌اى دارد و آن كسى كه جهان را آفريده ، زندهء داناست و ما اگر براى خداوند علم و حيات قائليم ، با اين استدلال است كه ما هيچ فعّال حكيمى را مشاهده نمىكنيم ، مگر آنكه او را زنده و دانا مىيابيم . برپايهء اين استدلال ، عقيدهء مسيحيان و بنياد فكرى آنان [ براى اثبات سه اقنوم ] از جهات فراوانى مخدوش است . جهت اول ، به فرض آنكه ادعاى آنان را بپذيريم ولى آنان هيچ فعّالى را مشاهده نكرده‌اند مگر آنكه او قادر هم بوده ، پس بايد براى صفت قدرت نيز اقنوم ديگرى قائل شوند ! جهت دوم : همچنان‌كه آنان هر فعّال حكيمى را كه مشاهده كرده‌اند ، زنده و دانا بوده است ، همين‌طور [ بايد اذعان كنند كه ] آنان موجودى داراى حيات و علم را نيافته‌اند كه خود و دانش و حياتش يك جوهر باشند در سه اقنوم . جهت سوم : آنان موجودى كه داراى علم و حيات باشد و ذاتا يا به واسطهء امر ديگرى با علم و حيات خويش مخالف باشد ، مشاهده نكرده‌اند . جهت چهارم : آنان موجودى را داراى علم و حيات نيافته‌اند كه دانش او ، روح و حيات او ، پسرش باشد ؛ چنان‌كه آنان كسى را كه خود ، علت حيات و علم خويش باشد و اين دو معلول او باشند ، نيافته‌اند . بلكه موجود حىّ ، معلول حيات است و اگر حيات نباشد او حىّ نيست . جهت پنجم : اگر آفريدگار جهان يك جوهر در قالب سه اقنوم باشد ، در اين صورت ، لازم مىآيد كه جوهر ، جنس سه اقنوم يا صورت آنان باشد ؛ زيرا تمامى سه اقنوم در ذات با يكديگر متحد و در [ تجلّى ] اقنوم باهم متفاوت‌اند ؛ درست همانند اشخاصى كه در ذات وجود خويش باهم متّحدند ؛ ولى در امور خارج از حقيقت وجودشان باهم تفاوت دارند . در